محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

محمد حسین قشنگترین هدیه خدا

اولین سفر پسر کوچولو

قرار بود اولین سفر محمد حسین ما سفر مشهد باشه پابوس امام رضا، اما یه سفر غیر منتظره شمال پیش اومد و ما هم فرصت رو غنیمت شمردیم و رفتیم... تو سرمای اردیبهشت بدون هیچ برنامه ریزی قبلی رفتیم یه سفر دو روزه ...همراه مامانی ، اقاجون و دایی علیرضا!!! از اونجایی که اقا محمد حسین ما بدون برنامه راهی شمال شده بود و لباس گرم نداشت همه عکساش با پتو هست.... اینم عکسای اولین سفر پسر کوچولومون: جاده پلور ،امامزاده هاشم   جاده چالوس ...
24 ارديبهشت 1394

تولد

یه روز سرد زمستونی بالاخره انتظار به پایان رسید و ما پسر کوچولومون رو دیدیم... ساعت 10 و نیم روز دوم دی وقتی محمد حسین رو گذاشتن بغلم و گفتن باهاش حرف بزن نمی دونستم خوابم یا بیدار. نمی دونستم باید چی کار کنم. فقط نگاهش میکردم. قشنگترین لحظه زندگیم بود. لحظه ای که بارها و بارها تو ذهنم تکرار کردم تا دوباره اون حس رو بچشم. پسرم به زندگیمون خوش اومدی. برات از خدای بزرگ سلامتی عاقبت بخیری و سربازی اقا امام زمان(عج) رو می خوام.     اینم محمد حسین ما چند ساعت بعد از تولد                          ...
22 ارديبهشت 1394

پا به پای کودکم

چقد روزها سریع میگذرن...اونقد سریع که وقتی توی فرودگاه نشستی و موبایلت رو در میاری تا یه پیام بفرستی یه دفعه میبینی پسر کوچولوت برای گرفتن موبایلت دستش رو به طرفت دراز می کنه، جا می خوری و در عین ناباوری بهش نگاه میکنی، اولش باورت نمیشه اما بعد چند دقیقه انگار معجزه ای رخ داده باشه...دلت می خواد پسر کوچولوت رو بلندش کنی و به همه نشونش بدی بگی وای پسرم بزرگ شده... از ذوقش محکم بغلش میکنی و می بوسیش...فکر میکنی پسرک اپولو هوا کرده...اما برای تو از اپولو هوا کردن هم مهمتره... لحظه لحظه های بزرگ شدن اش شیرینه، وقتی اولین بار خندید ، وقتی اولین بار صداش زدم و به طرفم برگشت و حالا که برای اولین بار متوجه شدم دستش رو به طرف چیزی دراز کرد...
11 ارديبهشت 1394

یک سال گذشت

حدودا یک سال قبل بود که من و همسرم متوجه شدیم خدا بهمون یه نی نی هدیه داده... خیلی خوشحال شدیم و البته این خوشحالی همراه با نگرانی ها و استرس های شیرینی بود... روزها خیلی زود گذشتن و الان پسر کوچولومون شده همه زندگی و عشق مون... یه جورایی انگار داریم برا اون نفس میکشیم و پسرک ما شده انگیزه ای برا ادامه زندگی و تحمل همه سختی ها... امروز محمدحسین ما چهار ماه و پنج روزه است...یه پسر کوچولوی شیرین و دوست داشتنی که وقتی می خنده همه غصه های عالم رو از دلمون بیرون میکنه... و حالا که یکم پسرک ما از آب و گل دراومده و ما هم کمی تو بچه داری راه افتادیم تصمیم گرفتیم بنویسیم از لحظه های قشنگ کنار هم بودن... من، همسرم و محمد حسین ثمره عشقم...
7 ارديبهشت 1394
1